حسن حسن زاده آملى

182

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

معقول است نه به چيز ديگر . اكنون مىپرسيم كه اين شىء معقول بالذات را عاقلى بايد تا او معقول وى باشد زيرا وصف عنوانى معقول آنگاه بر وى صادق است كه عاقلى داشته باشد . حالا بايد دقّت بسزا شود تا به سّر اتّحاد عاقل به معقول رسيد . قوله ( قّده ) : « فلو كان العاقل أمرا مغائرا - الى قوله : سواء عقلها عاقل من خارج أم لا » . شروع كرده است در اثبات مّدعى ، و اين طريق اوّل است از طرقى كه در اتّحاد عاقل به معقول سخن مىرود . در بيان آن گوييم كه : دانسته شد صورت عارى از مادّه در نزد جميع حكماء ، معقول الهويّهء بالفعل و وجود نورى است ، و اين معقول بالفعل علم حضورى نفس است خواه آن صورت معقوله به تجريد نفس باشد و خواه به انشاء آن . اين يك مقدّمه . و نيز دانسته شد كه « انّ أقّل مراتب الاثنينيّة بين شيئين اثنين أن يكون لكّل منهما وجود فى نفسه و ان قطع النظر عن قرينه » كه هريك از آن دو را با قطع نظر از ديگرى وجودى است كه بطور استقلال قابل لحاظ و اعتبار است چون بياض و جسم كه توضيح داده‌ايم . و در اين صورت و فرض لازم آيد معقول كه بر عاقل طارى است چون بياض باشد كه بر جسم طارى است ، أعنى معقول را دو نحوه وجود است يكى وجود نفسى او و ديگرى وجوده للغير كه براى عاقل است ، چنان كه دو نحوه وجود بياض يكى نفسى و ديگرى للغير . اين نيز مقدّمه‌اى ديگر . و نيز دانسته شد كه معقول بودن شىء را عاقلى بايد تا آن صورت عارى از موادّ ، معقول وى گردد . اين نيز يك مقّدمه . چون اين مقّدمات دانسته شد حال گوييم كه : عاقل اين صورت معقولهء بالفعل اگر بالفعل و در مرتبه و درجهء او نباشد لازم آيد كه به حكم مقّدمهء دوم هريك از عاقل و معقول را وجودى نفسى و متغاير از ديگرى بود ، و بنابراين بايد معقول بالفعل با قطع نظر از عاقل ، مستقلّا لحاظ و اعتبار شود يعنى در مرتبهء معقول بالفعل عاقل بالفعل نباشد . و به حكم مقّدمهء اولى ، صورت عارى از مادّه ، معقول الهويّهء بالفعل است ،